سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

24

تاريخ ايران ( فارسى )

چيزى نگذشت يعنى در حيات حضرت صادق ، اسمعيل جانشين معزول از دنيا رفت و اين پيش‌آمد شيعه را به دو فرقه متفرق ساخته هرچند اكثريت با پيروان امام موسى كاظم است ولى يك اقليت معتنابهى نسبت به اسمعيل وفادار مانده و در صورتى كه او هيچوقت امام نبود فرزندش محمد را بامامت برگزيده جمعى معتقد شدند كه او امام هفتم و آخرين امام ميباشند . قرمطيان اول كسى كه در عراق زمان خلافت معتضد به ترويج مذهب اسمعيلى پرداخت يكنفر حمدان نام معروف به قرمط بود و بعد از او پيروان اين اصول را از روى تحقير قرمطيان نام نهادند . قرمط با چند هزار نفر به رئيس زنگيان كه خبيث ميگفتند پيوست ولى پيروانش در اصول عقائد متفرق شده به چندين فرقه يا قسمت منقسم گرديدند و بالاخره نتوانستند اتفاق و اتحاد حاصل كنند . از حالات قرمط خيلى كم در دست است مگر او بدست يكنفر از حشّاشين يا فدائى كشته شد و بعد فرزندان يكنفر زكريا نام و پس از دستگيرى و قتل آنها خود زكريا ليدر اين طائفه گرديده و بجنگ‌هاى خونين وحشيانه‌اى پرداختند « 1 » در آغاز مائه چهارم هجرى سليمان يكمرد متعصب ديگرى به بصره هجوم برده و بعد در كوفه دست بقتل و غارت گشوده و اين هرج‌مرج منجر باينجا شد كه در 317 هجرى ( 929 ) مكه بغارت رفته و حجر الاسود را از جا كنده بغارت بردند . پس از چندى اين آشوب تخفيف يافته و اين فرقه بواسطهء اختلاف ما بين خودشان رو بزوال نهادند ولى بطوريكه مينويسند در 396 هجرى ( 985 ) حكومتى در ملتان بدست يكى از قرامطه تشكيل يافته و اين خود بسط و توسعه نفوذ آنها را نشان ميدهد تا كجا بوده است . فرق نامبرده كه همگى بر ضد اجتماع بودند تاريكترين و مخوف‌ترين احزاب را در ديانت اسلام تشكيل داده و موجب مخاطرات عظيمه بوده‌اند و چنان كه

--> ( 1 ) - البيرونى در كتاب آثار الباقيه فصلى را تخصيص به انبياء كاذب داده است و من خوانندگان كنجكاو را بانجا حواله مىدهم ولى بهترين شرحى كه در موضوع قرامطه نوشته شده همانا در آنسيكلوپيد يا جلد سوم صفحهء 222 موضوع مذهب و اخلاق است . ( مؤلف )